تبليغاتX
. مـــــدار صــفــر درجــــــه .

. مـــــدار صــفــر درجــــــه .

.. ذهن روشن و بیداری زینت ..

 

از مسافرت نیومده ... افتادیم تو عروسی !

۴شنبه شب حنابندون " سپیده و امید " بود . ( امید مثل داداشمه و الهه خواهرش مثل خواهرم و از همه خوبتر و جالبتر سپیده اس که از ۷سالگی با الهه دوست بوده و حالا زن داداش ! به به )

خوب بود ،  کف دستامون حنا گذاشتن و گفتن اسم فرد مورد علاقتون رو به لاتین بنویسین ! ! ! خب ...

شب بعد یعنی ۵شنبه شب عروسیشون بود و واقعا خوشحال بودم .. درسته که چندتا از فامیلای عروس احمق بودن و مسخره بازی در می اوردن اما خوشحال بودم ....

 حوصله پاتختی رو هیچ وقت نداشتم و فکر کنم هم ندارم !

وای چقدر امیربلک (امیر محمد) تو اون کت و شلوار با اون موهای کوتاش خوشگل شده بود ............... بوسبوس

عاشق اون قلب کوچولو و مهربون این پسرم ....... ایشاالا همیشه زندگی واسش خوبی هاش و زیباییهاش  رو نشونش بده .. 

مامان جیمال از کربلا اومد ..............................................

 

خدایا یه کاری کن یا در آسمونو باز کن و عیسی رو از اون بالا بنداز پایین ...

یا

امیر بلک اس ام اس بده !

بله متشکرم ! واقعا !

بله ! درسته !

- البته خدا اولی بهتره فقط چون یک ذره غیر واقعی ... هیچی چاکرتم . خودت واسم کافی ..

 ( حالا یه فکریم اگه واسه عیسی کردی ..... دیگه چاکرتم . )

.............:................................ 

:۱:: چرت گفتم . دخو .

:۲:: سریال شهریار رو از دختر عمم دزدیدم و دارم میبینم ! ـ خنده ـ

:۳:: زدم سیم ستار رو پاره کردم ! چایی رو ریختم رو میز ! گلدون رو شکوندم ! ... خدا !

:۴:: خدا جبران تمام نداشته های من است ..      ـ شریعتی ـ

 

زینت|

 

سلام ...

به نام نامی نامش که یادش همیشه در قلبهاست

بعد از مسافرت پارسال به اصفهان و ابیانه و کاشان و مشهد اردهال ( عزیز دل من ) و آمل .. امسال به طور اتفاقی سفری 4روزه داشتیم به جزیره کیش

توضیح بسیار است و من فقط حرفهای خودم را میزنم ..

من عاشق ایران ام .. از مسافرتهای خارجی که میاییم میگوییم : اونا اونجا زندگی میکنن ! اما حقیقت این است که ما زندگی میکنیم و انان فقط می چرند ..

علاقه ای به جای جای ایران بسی بسیار مرا فراگرفته از نصف جهان و شاه چراغ و جنوب تا شمال و مذهب و هوای تهران !

جنوب زیبا بود هرچند غرق در تجملات اروپایی و فراوانی اعراب اما زیبا بود .. هوای شرجی و درختان نخل و معماری در وهله ی اول مرا یاد سفرهایم به عربستان انداخت . در هتل لاله به همراه دیگر اعضای خانواده که شامل پدر و مادر و برادر کوچک تر میشود اقامت گزیدیم .

امروز شنبه اول فروردین 1388 :

که اجالتا به خریدهای مادر موکول شد و همه به دنبال ایشان .

امروز یکشنبه دوم فروردین 1388 :

علاوه بر همراهی مادر در خرید که شامل خستگی و بیعلاقگی بنده به خرید بود اتفاق خوب دیگر که شاید بسی بسیار از فرط خوشحالی به جنون کشید سوار شدن بر کشتی تفریحی " آرتمیس " بود .. من دینی به دریا دارم که نمیتوانم جلوی انداختن خود بر آب و یا تفکر و نگاه نکردن بی مورد از ان را بگیرم مانند ماهی ام که جان میدهد تا دریا ببیند .. و ملاقات مردی که بسیار با ان حالت دریا هماهنگ بود . و چه زیبا .. هرچند جنون من منجر به مشاجره ای کوتاه و البته لفظی بود اما ..

از سفر کردن با هواپیما لذت نمیبرم . . . چرا نمیدانم درست است که علاقه ای به خلبانان و میهمانداران دارم و حتی گاه به گاه با فاصله ی زمانی زیاد از سوار شدن بر ان لدت میبرم اما ترجیحی نیست. در عوض عاشق سفر کردن با : قطار و کشتی و ماشین شخصی ام .

دیدن عرفان کوچولوی زیبا .

" آرتمیس دوست دارم "

امروز دوشنبه سوم فروردین 1388 :

باز هم خرید مادر و اینبار من خسته و همراهی نکردن . آشنایی با خانواده فراهانی و رفتن به دریا .. رفتن به دنیای حیوانات زیبا و ماهی هایی شبیه به من و علایقی بسیار من به آدمهایی اینگونه که به تربیت حیوانات می پردارند .. دلفیلاریوم .

دریا ، چه حالی .. نگفتنی

با عرفان دیگری و علی کوچیکه دوچرخه سواری کردیم .. و لذت داشت و بعد رفتن به شاندیز غروب و گوش دادن به موسیقی قدیمی و یاد اوری خاطرات و خوردن کباب بختیاری ایرانی .

امروز سه شنبه چهارم فروردین 1388 :

جمع کردن اثاثیه و تحویل اتاق و همچنین گشت به دور جزیره . دیدن شهر زیرزمینی (کاریز) . حریره . دشت آهوها . منطقه بومی نشین کیش . منطقه مسکونی عرب ها . دیدن دو مسجد قدیمی شیعه و سنی . " کشتی یونانی و ساحل مرجانی "

که دیدن اینها منجر به شیفتگی هر چه بیشتر من شد ! و بعد ساعت 8:45 شب سوار هواپیما . مقصد تهران

حیران حیران

..........::.....................

:۱::  احساس نبودن تنها معشوقه ام و ناراحتی از آن . و یادآوری اینکه شاید هرگز دیگر نبینمش .

:۲:: در تمام مدت مردی بود که در همه جا بود .. کشتی و رستوران و ماشین و مغازه و ..!!! من فقط میخواهم با یک مرد ایرانی ازدواج کنم درست است که تنها معشوقه ام ایرانی نبود و حتی نمیدانم متعلق به کدامین ایالت بود اما ایرانی یعنی :

 داشتن توجه به فرهنگ و تاریخ و تمدن . اهل هنر  و فلسفه و عشق . توجه به صلح و فقر و کودکان و مهمتر از همه داشتن ایمان .

:۳:: دیدار امیرمحمد و مریم و عمو حسین و ارسلان عزیز در فرودگاه .

:۴:: عکس ها هم از خودم  ـ زینت ـ

 

زینت| |
 

" نــوروز " یـــادگـار نیــکـان پـــاک مـــا ..

نـشــــانـه ی عظــمـت " ایـــران " مـــا ..

بــر فـرزنــدان " کـــوروش کـــبـیـر " شـــاد بــاش بــــاد ..

نــــیــک زی ، بـــه زی ، شــــاد زی .

ســال ۷۰۳۱ اریـایی .. ۳۷۴۷ زردشـتـی .. ۲۵۶۸ شـاهنشـاهی و ۱۳۸۸ خورشیـدی را شــاد بــاش میــگویــم .

 " هر روزتـــــــــــان نـــــوروز ، نـــــــوروزتــــــــــــــان پــیــروز "

 

..........::..........................

:۱:: باشد که به یاد آریم آن زمان که مینوشیم و میخوریم کسانی را که ندارند تا خود سیر کنند . 

آن زمان که جامه ای نو  بر تن میکنیم بدانیم که مردمانی ندارند  تا لباسی نو پوشند .

آن زمان که میخندیم به یاد مردمانی باشیم که بر تخت مریض خانه گرفتارند یا در کهریزک و سالمندان در کشاکش با تنهایی ..

و یادی کنیم از آنان که دیگر اکنون در بین ما نیستند ... ( خسرو و احمد آقالو )

:۲:: عید ۸۸ تبریک بر عزیزانم :

سهراب . عیسی . بهروز . یاسین . رضا .  فاطمه و حبیب . سارا . خانم وکیلی و .... واو .  

 

زینت|
 

:۱:: جان بی جمال جانان ، میل جهان ندارد .

:۲::

- چرا  ؟

چون زیبایی زن بهش اجازه میده که روی هر قولی پا بذاره ، وجدان و شرف و اخلاق رو نادیده بگیره اونم صرفا به دلیل زیبایی ..؟!

برای همینه که از هر زن زیبایی متنفرم !

.. بهروز ..

 

 

- هیچ مردی دنبال زن واقعی نیست .. همتون پی زنی هستین که تو خیالاتتون میسازید !

یه ضعیفه که به وقتش معشوقه گری کنه ، به وقتش پخت و پز و به وقتش مثل یه مادر تر و خشکتون کنه !..!

.. زینت ..

 

:۳:: به همون اندازه که به آدمها خدمت میکنم و لطف ، شاید .. ازشون متنفرم ! بازیگرای حرفه ای !

 

زینت|
 

امسال کادوهای مختلفی گرفتم ... بهترینش :

دف .

 سریال مدار صفر درجه .

همراهی امیر محمد عزیز تو چهارشنبه سوری .

 قاب عکس های مریم و  عطیه .

هرچند امسال سر تولد مجبور به دعوا شدیم اونم تو خیابون اما ...

هیچی .

این روزا فقط دلم فرهاد و فریدون میخواد و به شدت هم از ادمها بیزارم .. صحنه باف های احمق !

زینت| |
 

چقدر من این بشر رو دوسش داشتم؟؟!!!!!!

 

زینت|
 

 

دلم گرفته است ..

و هنوزم ..

کسی را پیدا نکردم تا ارامش حوا را به ادم دهد .!.

 

 

 

 

 

هی ..

زینت|

 

و این منم زنی تنها

در استانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی الود زمین

و یاس ساده و غمناک اسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

زمان گذشت

 و هیچ کس لحظه ای به تنهایی من فکر نکرد

به تنهایی زنی پابرهنه و خسته

میان دانه های ارام و سبک برف

و اسمانی که مهربانتر از سقف ریخته ی خانه های

گلی است

اه که چه زیبا هستندستاره هایی که دیده نمی

شوند

و زمین را سر کزدند مردگان مهربانی که برای هم

اغوشی با سرعت می تازند

من سر می خورم روی زمین و صورتم پر از خون

است حالا

مانند زنی تنها در استانه فصلی سرد

زمان گذشت

...

                          .. فروغ فرخزاد ..

زینت|
 

سلام ..

بنا به دلایلی که هست و نیست مجبور به تعویض اسم و قالب و ... شدم . که امیدوارم خیلی بد نشده باشه .!.

از دوستانی که به وبلاگ متن قدیم شب علاقه داشتند  ـ که البته فکر نمیکنم کسی علاقه داشته باشه ـ عذر خواهی میکنم . و امیدوارم از این وبلاگ هم خوششون بیاد .

موفق باشید .

 

 

زینت|
 

بوی باروون رو دوست داره ..

بوی باروون رو دوست دارم ..

بوی

خاک نم زده

بوی

درخت خیس شده

بوی زمین

با پا لگد شده رو

                    دوست دارم .

 

بوی بارون رو دوست داریم ...

 

نکته : شخصیتی وجود ندارد .!.

زینت|